تقدیم به سارای عزیزم

 

 

 

 

 

 سارای عزیزم این شعر و خودم برات نوشتم خیلی قشنگ نیست ولی امیدوارم خوشت بیاد

 

روزی  میان من و تو فاصله معنایی نداشت و

 تصورش در ذهنمان جآیی نداشت

اما ..اما امروز در خوابم جستجویت میکنم

درمیان خاطره هایم هر لحظه یادت می کنم

در تمام روزهایم اگر نگاهت نبود

صدایت خالی از لطف نبود

هنوز سال ها میگذرد از نداشتنت در کنارم

به خودم اجازه نمی دهم کسی همچو تو شود همدمم

تو را در وجودم حک کردم

لبخندت را در آسمان آبی ام قاب کردم

به یادت بودم و هستم و خواهم بود

پسورد فراموشی ات را در دریا غرق کردم

 

دوست عزیزم  فراموشم نکن ...


 

نوشته شده توسط ღ♥شکیبا یامریمღ♥ در دوشنبه 23 بهمن1391 ساعت 0:42 موضوع | لینک ثابت


شب یلدا...

 

سفیدی برف را برای روحت
 
سرخی انار را برای قلبت
 
شیرینی هندوانه را برای عشقت
 
وبلندی یلدا را برای زندگی قشنگت آرزومندم
                        
                             یـــــــــــــــــــــــلداتون مــــــــــــــــــــــــــــبارک

 

 

Shabe Yalda Ro Pishapish Be Hameye Shoma Doostaye Golam Tabrik Migam <3

 

قدر همون یک دقیقه رو هم باید دونست

 خیلی خوشحالم که بلاخره تفریبا بعد ۱ سال تونستم آپ کنم و اون هم توی این شب قشنگ

 

 


 

نوشته شده توسط ღ♥شکیبا یامریمღ♥ در پنجشنبه 30 آذر1391 ساعت 22:29 موضوع | لینک ثابت


سرم شلوغه ....

 

سلام ....

دوستهای خوبم ممنون که تو این مدتی هم که نبودم باز هم به یادم بودید

خب دوران نامزدیه دیگه  حتما اگه وقت داشتم و حسش بود به تک تک تون سر میزنم

امروز که بعد حدود ۶ ماه وارد وبم شدم فهمیدم که چقدر دلم براش تنگ شده

الان در یه موقعیتی هستم که هم دنبال خونم و هم در حال درس خوندن این زبان آلمانی هم

هر قدر که می خونیم باز هم یه عالمه لغت هست که بلد نیستم از یک ماه دیگم میخوام

یه دوره جدید آموزش زبان رو یاد بگیرم  به مدت ۶ ماه و بعد این ۶ ماه ۳ سال دیگم میخونم

میتونم توی داروخانه کار کنم به فارسی واقعا نمیدونم اسم شغلش چیه اما کارم سفارش دارو

تنظیم داروهای داروخانه و این حرفاست . واسم دعا کنید حالا حالاها کار دارم

تازه اگه خونم به زودی پیدا کنم در اولین فرصت عروسی میگریم .

این هم دلیل نبودن هام و کم کم سرزدن هام

دوستون دارم


 

نوشته شده توسط ღ♥شکیبا یامریمღ♥ در سه شنبه 30 خرداد1391 ساعت 0:7 موضوع | لینک ثابت


بعد رفتنت ...

 

 

 

 

 

آرام وبی صدا بود

قدم هایَت را میگویم

بعد رفتنت لحظه ها میترسیدن

احساس ها حَبس شده بودند

نورها در خاموشی غَلت میزدند

آسمان خیس بود

بعد رفتنت آیینه ترک خورده بود

گلهای سرخ باغچه ‌، پرپر در حیات نمایان بودند

رفتنت آرام بود

طوری که حتی زمین صدای پایت را نشنید

کاش باشی و رفتنت "شایعه "باشد ......

 

 

 

 نوشته خودمه امیدوارم خوشتون بیاد...


 

نوشته شده توسط ღ♥شکیبا یامریمღ♥ در پنجشنبه 4 اسفند1390 ساعت 21:46 موضوع | لینک ثابت


همسر عزیزم دوستت دارم ....

 

 

این شعر خودمو تقدیم میکنم به تو که خیلی دوست داشتنی هستی ......

 

 

 

 

 

امروز دستانم با دستان تو یکی شده

قدم هایم بر روی قدم های تو حک شده

امروز در تبار باران در مقابل خیسی آسمان

دستان تو همچو یک چتر بر من باز شده

احساس میکردم عشق بامن یار نیست

ولی چند شبی است عشق تمام دنیایم شده

خوش آمدی ای عشق به زندگی ام

این زیباست که امروز همسرم تمام معنایم شده

 من چندی است گم شده ام را پیدا کردم

دنیا برای من امروز از دیرزو زیبا تر شده

 

 

 

 

 

ich liebe dich

mehr als mein leben

mehr als mich

mehr als alles andere

mehr als alles andere auf dieser welt

du bist

des wichtigste was ich habe

des beste was mir passieren konnte

das was ich brauche

einfach alles was ich will

und brauche

ich liebe dich

 

 

 


 

نوشته شده توسط ღ♥شکیبا یامریمღ♥ در پنجشنبه 8 دی1390 ساعت 2:12 موضوع | لینک ثابت


تولدم مبارک ....

 

سلام ...

به جشن تولدم خوش اومدید ....

 

 

 

 

وقتی چشمانم را گشودم

پاییز بود ...

اولین گریه ام و خنده ام در

قلب آرام و بی صدایش بود ...

فصل آغاز من در دنیا

پاییز بود ...

و اینک فصل پاییز است

فصل برگهای زرد و زیبا

فصل خش خش برگهای خشک و گیرا

فصل تولد من

فصل دوست داشتی من

فصل پاییز ...

 

 

 

 

خدایا آرزوی من اینکه تمام جوون ها رو خوشبخت بکنی

خدایا خیلی دوستت دارم

 

 

 

 

دوستای عزیزم همتونو دوست دارم


 

نوشته شده توسط ღ♥شکیبا یامریمღ♥ در چهارشنبه 27 مهر1390 ساعت 16:29 موضوع | لینک ثابت


پاییز....

 

به سلامتیه فرارسیدن پاییز

امیدوارم با آمدن پاییز هر یک برگ که میافته یک دونه از غمهای دلتون کم بشه

و دیگه هیچوقت ناراحت نباشین....


 

 

 

 

پاییز ، اگرچه سیلی اش سنگین است

تا عشق تو هست زندگی شیرین است

در خاک ، بهار تازه را می جویند

افتادن برگ ها ، دلیلش این است .


 


 

 
 
پاییزی دگر آمد ...و از صدای قدمهای تو بر روی برگهای زرد خسته خبری نیست که نیست

کلاغ قصه من راه گم کرده در هیاهوی این شهر سنگی ...

با برگها سرودی برایت ساخته ام از عشق تا هنگام ورودت برایت بخوانیم ...

عزیز قصه های من ...بانوی پاییز ...وقت آن نیست که بیایی ؟
 
 
 
 
خوشحالم که تو این فصل قشنگ به دنیا اومدم
 


 

نوشته شده توسط ღ♥شکیبا یامریمღ♥ در جمعه 1 مهر1390 ساعت 14:15 موضوع | لینک ثابت


آوای کلمه......

 

در مهربانی نگاهت

ذوب می شود یخ احساسم

با تو

می توان آسوده

در انتهای راهی که

به بن بست رسیده است

و بالا رفت

از دیوار روزمرگی ها

و نترسید

از آنچه پشت دیوار است

 

 

 

 

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست

و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست

و رفاقت اطمینان خاطر

ویاد می گیری که بوسه ها قرارداد نیستند

و هدیه ها معنی عهد و پیمان نمی دهند

کم کم یاد می گیری

که حتی نور خورشید هم می سوزاند

اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد

یاد می گیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

یاد می گیری که خیلی می ارزی

 

خورخه لوییس بورخس        

 

 

 

        


 

نوشته شده توسط ღ♥شکیبا یامریمღ♥ در دوشنبه 21 شهریور1390 ساعت 23:5 موضوع | لینک ثابت


اشک من....

 

 

سلام بچه ها ......

می خوام ازتون یه نفر و خیلی دعا کنید یه آدم خیلی خوب و یه آدمی که اونقدر خوبه

که هیچ یک از خوشی های دنیا براش لذتی نداره من میدونم که روحش خالی از هر گناهه

واسش دعا کنید همینطوری که پاکه پاک بمونه

 

 

 

اشکهای چشمام به دستور قلبم هی می ریزن 
قلبم داره مانع این میشه که نوشته ها تو بخونم
چون میدونه با خوندنشون
توی یه بهت و سکوت می مونم
اشکهام دارن به دستورقلبم هی می ریزن
امونم بدید میخوام این شعرهارو بخونم
اینها نوشته ی الکی نیست
اینها حرف دل یه عاشقه
که من می خوام بخونم
چرا بن بست زدن ته کوچه مارو
به خیالم همه نامردا مارو چشم زدن
تو میگفتی دلیل بودنت منم
به خدا همین الان دارم اینو از نوشته ها میخونم
کاش وقتی می نوشتی اینارو
می تونستم قیافه تو ببینم
آخ یادم رفت
 ما از این لطف محرومیم
میخوام یه روزی توی آسمون
وقتی رسید دست لیلی به مجنون
من و تو این شعر تورو باهم بخونیم واسشون
توی شعر تو جای پا مو دیدم
من توی شب تو زنگ صدامو شنیدم
تو داری میری از کنارم
اما من هنوز این عشق و می بینم

 

 

 

این شعرمو تقدیم میکنم به تمام عاشقها


 

نوشته شده توسط ღ♥شکیبا یامریمღ♥ در سه شنبه 25 مرداد1390 ساعت 21:2 موضوع | لینک ثابت


ماه رمضان .....

 

دوستهای عزیزم فرا رسیدن ماه رمضان به همه شما تبریک میگم

امیدوارم موقع افطار و سحر همیدیگرو فراموش نکنیم

 

 

خدایا ....

دستان بلند مارا به سمت خود نا امید برنگردان

خدایا....

ما همه به تو احتیاج داریم و ما را تنها نگذار

خدایا.....

قلبهای مارا پر از نور ایمانت قرار بده و مارا در این ماه بزرگ

بی نصیب از نعمات معنوی ات نگردان

خدایا ....

به ما فرصتی بده تا در این ماه بزرگ تمامی گناهان مان را جبران کینم

خدایا....

مارا ببخش و بیامرز و جز بندگان رستگارت قرار بده

 

آمین....

 

 

 

به بزرگی این ماه بزرگ پروردگارا

به انسان ها معرفت شناخت خودرا

به انسان نماها معرفت شناخت انسانهارا

و به شیطان طرد هردو را اعطا فرما


 

نوشته شده توسط ღ♥شکیبا یامریمღ♥ در یکشنبه 9 مرداد1390 ساعت 18:0 موضوع | لینک ثابت